تبلیغات
در یـا در من
بوی عیدی | از شهیـار ,

عیدی …
بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی 
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو            
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
———————
شهیار قنبری لندن 1976 ،1355
آهنگساز : اسفندیار منفردزاده
خواننده : فرهاد

 

                          پیشاپیش سال نو روبه شما تبریک و شادباش میگم ...

  


نوشته شده توسط پارس در شنبه 25 اسفند 1386 و ساعت 01:03 ق.ظ
سپندارمذگان ( روز عشق ) | آزاد ,

 

در سالنامه ایرانی 3745 این روز بنام جشن سپندارمذگان نامگذاری شده است.

 

ریشه واژه:

نام این روز به اوستایی  "سپنته ارمئیتی" یا "سپنته ارمتی" است، كه واژه ارمئیتی/ارمتی به چم (معنی) فروتنی و فداكاری و پیشوند "سپنته" آن به چم سپند (مقدس) در پارسی است. به این روز در پهلوی "سپندارمذ" گویند.

 

سپندارمذ كیست؟

سپندارمذ پنجمین امشاسپند در اوستا است و در گاهان از او چون پرورش دهنده آفریدگان یاد می شود و مردم در راستای او است كه پارسایی می یابند. او ایزد بانوی زمین است و زمین نماد شیدایی است چون با فروتنی، فداكاری و گذشت به همه مهر می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود می پروراند و آرامش می دهد. از همین روی در فرهنگ كهن ایران، سپندارمذ را نماد زمین و گرامی داشت مهر و شیدایی می پنداشتند، چون این دو در كنار هم رنگ پیدا می كردند.

 

انگیزه جشن سپندارمذگان:

همسانی زن و مرد در ایران باستان یكی از آیین سپند و جدایی ناپذیر فرهنگ ایران بود. زنان ایران باستان پادشاه، فرمُدار (وزیر)، مهساز (مهندس) و سركرده سپاه می شدند. ولی این همسانی تنها به كارنامه امپراتوری گذشته ایران بسنده نمی شود ‌و ریشه های كهن فرهنگی داشت. در اوستا، زن از جایگاه بلند و ارجمندی برخوردار است، برای نمونه در اوستا می خوانیم: دختران در گزینش همسر آزادند و پدر و مادر نمی توانند دخترانشان را وادار به پیوند با كسی که او دوستش نمی دارد بکنند.

از همین روی چون در آیین كهن ایران، زن از جایگاه والایی برخوردار بود، ایرانیان باستان این روز را برای بزرگداشت زن، سپندارمذ، ایزد بانوی زمین برگزیدند و جشن سپندارمذگان را هر سال برگزار می كردند.

ادامه از siamack7@yahoo.   

            جزیره سیمرغ

                                

               

                     

جشن سپندارمذگان، روز زن و پاسداشت مهر و شیدایی خجسته باد .

 

درود


نوشته شده توسط پارس در سه شنبه 30 بهمن 1386 و ساعت 11:02 ق.ظ
خـاک | یـاران شهیـار ,

برای تن مقدس تو خاک همیشه گهربارمن ای ایران ، ای خواستگاه انیران

تقدیم به ساکنان پارسوماش عظیم و تمامی عاشقان این نظرگاه اهورامزدا

                       

                       

                                                        

تن تو نازک و نرمه، مثه برگ
تن من جون میده پرپربزنه زیر تگرگ   

دست باد پر میده برگو تو هوا
اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ          

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

من از تبار پاک آریایی
قشنگ ترین قصیده رهایی

هوای عشق تازه نیست تو رگهام
تن نمیدم به رنگ کهربایی

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

واسه رفتن دیگه دیره
تن من اینجا اسیره

خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی پیره

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

                          

        بیاد اسطوره اعتراض ـ زنده یاد فریدون فروغی

                                                جزیره سیمرغ        

                         

                                                                                         


نوشته شده توسط پارس در دوشنبه 15 بهمن 1386 و ساعت 11:02 ق.ظ
غـسل تـعمیـد | از شهیـار ,

مرا در تنش غسل تعمید داد
به من اسم شب، اسم خورشید داد
برای تمام نفس های من شعر گفت
مرا از ته خاک بیدار کرد
مرا شستشو داد، آغار کرد
مرا خط به خط خواند، تکرار کرد
شکار همه لحظه ها را به من یاد داد
برای من از شاخه برگی جدا کرد و گفت:
جنگل شو، شاعر
من از ارتفاع ترِ کاغذ و جوهر و عشق جاری شد
شبی کفشم از گَنگ تر شد
به من یاد داد ارتفاع ترِ گَنگ را در ته خواب گُنگِ سفر گم کنم
به من گفت:
گم باش و پیدا، که از سایه ها آفتابی تری

من و سایه را دوخت بر لاله
با لایه های گلایه
من و سایه را برد، تا پشت رمز و کنایه
من و سایه را برد، تا آفتابی ترین من
مرا در تمام نفسهای خود شیر داد
مرا در تنش غسل تعمید داد
به من اسم شب، اسم خورشید داد.


نوشته شده توسط پارس در یکشنبه 14 بهمن 1386 و ساعت 05:02 ق.ظ
غـزلـگـر یـه | از شهیـار ,

ای گره خلوت من بهانه ی هجرت من
بغض بد غربت من در شب خیس گمشدن

بر گره خلوت من تو گره ای دگر مزن
یا بشکن شعر مرا یا تو به شعرم بشکن

یا بده پرواز مرا از نو بیاغاز مرا
یا بشکن شکن شکن هر چه به جا مانده ز من


شعر مرا حوصله کن درد مرا زمزمه کن
یا که بر این دهان من قفل گران تری بزن

بر گره خلوت من تو گره ای دگر مزن
یا بشکن شعر مرا یا تو به شعرم بشکن


زخم همه ستاره ها به شانه های خسته ات
به سینه میفشارمت ... تو را چه میشود وطن ؟

                                                                   


نوشته شده توسط پارس در شنبه 13 بهمن 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ
آرزو | یـاران شهیـار ,

خیلی وقته از چشام ،  بی تو بارون می باره دل نا کید من،  تو رو آرزو داره دل ناامید من ،‌  تو رو آرزو داره ای همیشگی ترین ،  آه ای دورترین سوختن کار من است ،  نگرانم منشین راست می گفتی تو ،  دیگر کنون دیر است دوستی و دوری ، آخرین تقدیر است راست می گفتی تو ، باید از عشق برید از چنین پایانی به سر آغاز رسید شکستی و شکستم ، گسستی و گسستم چه بودی و چه بودم ، چه هستی و هستم تو رها از من باش ،‌ ای برایم همه کس زیر آوار قفس ، مانده ام من ز نفس تو و خورشید بلند ، من و شب های قفس بعد از این با خود باش ، یاد تو ما را بس شکستی و شکستم ، گسستی و گسستم چه بودی و چه بودم ، چه هستی و هستم

       

اردلان سرفراز

  

                                                                       

                                                                دریادرمن - جزیره سیمرغ


نوشته شده توسط پارس در یکشنبه 7 بهمن 1386 و ساعت 06:01 ق.ظ
سنگر بی بی پناه | از شهیـار ,

  بـایـد از سنـگر بی سنـگ تــو بر می گشتم
از مــدار عـشق کمـرنـگ تــو بر می گشتم

بـایـد آن شــب کــه فــرو تـنـــانـه در میدانت
من من کشته شد از جنگ تو بر می گشتم

کـاش بـر می گشتم کــاش بـر می گشتم
کـاش بـر می گشتم

بـایـد از جـنـگ تـو و هـر چه کـه از من مانده
ترک اسب دست و پا لنگ تـو بر می گشتم

عـشــق تـو لـحـن بـد مـصـیـبـت بـار اسـت
بـایـد از لـحـن بـد آهـنـگ تـو بـر می گشتم

کـاش بـر می گشتم کــاش بـر می گشتم
کـاش بـر می گشتم

شـعـر سـر سـپردن از هـجوم دلـتـنگی بود
بـاید از شـعـرک دلـتـنـگ تـو بـر می گشتم

بـایـد آن شــب کــه فــرو تـنـــانـه در میدانت
من من کشته شد از جنگ تو بر می گشتم

کـاش بـر می گشتم کــاش بـر می گشتم
کـاش بـر می گشتم

بـایـد از جـنـگ تـو و هـر چه کـه از من مانده
ترک اسب دست و پا لنگ تـو بر می گشتم

عـشــق تـو لـحـن بـد مـصـیـبـت بـار اسـت
بـایـد از لـحـن بـد آهـنـگ تـو بـر می گشتم

کـاش بـر می گشتم کــاش بـر می گشتم
کـاش بـر می گشتم

   

                                                 



نوشته شده توسط پارس در پنجشنبه 20 دی 1386 و ساعت 12:01 ب.ظ
تبر یک اعیاد | آزاد ,
سلام این روزها که غرق در نور و زیباییست و همه جا سخن از عید هست منم به نوبه خودم این روزهای خجسته و میمون رو به شما عزیزان تبریک میگم . البته ببخشید که دیر ارسال کردم
عید قربان و غدیررو به همه مسلمانان دنیاونیزبرای هم میهنان مسیحی ایران وهمچنین سراسرنقاط دنیافرارسیدن کریسمس رو تبریک میگم .


امیدوارم همیشه ایام به کامتان گوارا و دلنشین باشد .



                                                        جزیزه سیمرغ




نوشته شده توسط پارس در دوشنبه 10 دی 1386 و ساعت 01:12 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بوی عیدی + سپندارمذگان ( روز عشق )+ خـاک+ غـسل تـعمیـد+ غـزلـگـر یـه + آرزو + سنگر بی بی پناه + تبر یک اعیاد + اسطوره اعتراض+ شب یلدا (جشن دیگان )+ نجاتم بده + روز پائیزی+ همیشه غایب+ چشمان آبی+ من از تو یاد گرفتم

صفحات: 1 2 3 4 5 6